مادر شهيد
نوامبر 29, 2017
گياهان دارويي استان لرستان
ژانویه 27, 2018
نمایش همه

عمار حلب

موقعے رسیدیم که تویوتاے روح الله و قدیر داشت مے سوخت…
این صحنه هیچ وقت فراموشم نمےشود..
یڪ طرف روح الله افتاده بود
یڪ طرف قدیر…
عمار واقعا خیلی خوب توانست بچه ها را مدیریت ڪند..
پنج دقیقه نبود از ما جدا شده بودند
با داد گفت:
عیب نداره!
ما اومدیم برای شهادت خودتون رو جمع و جور ڪنید!!!!

بعدا برایم تعریف ڪرد:
شما ڪه رفتید دوتا پتو آوردیم
روح الله رو گذاشتیم تو یڪے
قدیر روهم توے یڪے دیگه
نشستم وسط و شروع ڪردم باهاشون صحبت ڪردن…

یڪے دو روز بعد داشتیم از آن منطقه رد مے شدیم ..
من بودم و میثم مدوارے و عمار
گفتم: بریم پهلوے ماشین روح الله و قدیر
عمار خوش خط بود
پیشنهاد دادیم روے دیوار بنویسد:
یادمان شهداے مدافع حرم قدیر سرلک و روح الله قربانی
درماشین را باز گذاشتیم تا صداے مداحے پخش شود …
عمار و میثم هرڪدام رفتند طرفے….
روے زمین داشتند چیزهایے جمع میڪردند…
از دور متوجه نشدم چه بود…
رفتم جلو دیدم تکہ هاے لباس بچه ها است ڪه پخش شده بغل ماشین و اطراف حیاط آن خانه…
عمار افتاده بود روے پتوها و گریه میڪرد….
تاب نیاوردم گفتم:
بچه ها شما یه موقعے رفقاے اینا بودین حالا دارید تڪه تڪه لباس هاے اینارو جمع مےڪنین
ولے ارباب ما توے ڪربلا نتونست عزیزش رو برداره…صدا زد جوانان بنے هاشم بیاید😭😭😭😭😭😭

#گروه_جهاذي_سربازان_حضرت_زينب_تهران_بزرگ

#عمارحلب
#شهید_مدافع
#محمدحسین_محمدخانی
#روایت_فتح

@jahadi_313

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *