مشهدالرضا
اکتبر 4, 2017
احكام هفته
نوامبر 26, 2017
نمایش همه

كرمانشاه تسليت

“خاک سیاه”
آسمان از بالاترین نقطه بر زمین می نگریست, دقیقا جایی که تعادلِ زمین برهم خورده بود; جایی که سنگ و چوب و آجر دل هایشان از فولاد سخت شده بود, آنجا که کودکِ معصومِ زن در خوابِ عمیق به عمقِ شب ها پیوست, آنجا که مادرِ فداکار, کنار جگر گوشه اش جان سپرد و پیکرش با دستانِ کوچک و مهربانِ کودکش پنهان شد, به خیال آنکه شاید مادر از آسمانها بازگردد…
همانجا که عروسک های گیج شده در خاک و خون, چشمهایشان را بسته بودند تا دست های بی حرکتِ هم بازی هایشان را از زیر آوارِ بی رحم شهر نبینند…
خورشید هم خیره بود… خیره به تمامِ مهرهایی که آثارشان جز بی مهری بر تن های ناتوانِ مردمانش نبود…
آنجا که نورِ خورشید هم رونقی نداشت… آنجا که پاییزش نه مقدمه, بلکه بِسترِ یخ زده ی زمستان شد…
همانجا که ابرها هم در گریستن شان آشوب دیگری بر زندگیِ مردمان خاک خورده بپا می کرد…
نه سر پناه امنی, نه آرامشِ با ثباتی… غم و اندوه و اشک… فراغ و جدایی و تنهایی…
تمامِ سوغاتِ یک موجِ از راه رسیده بود…

لرزه بر اندامِ خاکی گَر فِتَد
ناگزیرش خون به خاکش میکشد
جان به اقبالِ حریصش میچکد
هم همه بر جانِ عالم میرسد
می برد هر آنچه در پهنای خاک
عمقِ جانش را به سختی میدَرَد

  1. #گروه_جهادي_سربازان_حضرت_زينب_تهران_بزرگ

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *