شهید علی اکبر شیرودی – هر روز با یک شهید ۲
آگوست 19, 2020
نمایش همه

شهید امیر حاجی امینی – هر روز با یک شهید ۱

*** هزینه مطلب : ۵ صلوات برای شادی شهداء (فراموش نشود)***

سال ۱۳۴۰ در روستای علیشار از توابع زرند ساوه بدنیا آمد.

او بیسیم‌چی لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) بود.

خستگی نداشت، می‌گفت: «من حاضرم تو کوه با همه شما مسابقه بذارم، هر کدام خسته شدین، بعدی ادامه بده…» اینقدر بدن آماده‌ای داشت که در جبهه شد بیسیم چی لشکر.

شهید بزرگوار در دهم اسفندماه سال ۱۳۶۵ در منطقه شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

عکس معروف شهید امیر حاج امینی به‌عنوان سمبل شهید و شهادت در جمهوری اسلامی ایران معروف شد. همیشه وقتی می‌خواهند تصویری از شهید را به نمایش بگذارند، تصویر زیبای امیرحاج امینی با آن عروج ملکوتی و آرامش در چهره و لبخند ملایم و زیبا بیش از هرچیز جلوه‌گر می‌شود.

اطـلاعات مـزار

مـحل مـزار :بهشت زهرا (س)

وضـعیت پـیکر :مـشـخـص

موقـعیت مـزار در گـلزار شـهدا

قـطعـه :۲۹ردیـف :۶۰شـماره :۱۰

تصاویر شهید امیر حاجی امینی


وصیت نامه شهید امیر حاجی امینی

سلام بر خدا و شهیدان خدا و بندگان پاک و مخلص او.

بعد از مدت‌ها کشمکش درونی که هنوز هم آزارم می‌دهد، برای رهایی از این زجر، به این نتیجه رسیده‌ام و آن در این جمله خلاصه می‌شود: خدایا! عاشقم کن.

از این که بنده بد و گنه کار خدایم، سخت شرمنده ام و وقتی یاد گناهانم می افتم، آرزوی مرگ می کنم؛ ولی باز چاره ام نمی شود. به راستی که (ان الانسان لفی خسر) هیچ برگ برنده ای ندارم که رو کنم؛ جز این که دلم را به دو چیز خوش کرده ام؛
یکی این که با این همه گناه، دوباره مرا به سرزمین پاک و اخلاص و صفا و محبت باز گرداند؛ پس لابد دوستم دارد و سر به سرم می گذارد؛ هر چند که چشم دلم کور است و نمی بینم و احساسش نمی کنم؛ اگر چنین نبود، پس چرا مرا به این جا آورد؟
دوم این که قلبی رئوف و مهربان دارم و با همه بدی هایم، بسیار دلسوزم. لحظه ای حاضر به تحمل هر گونه رنجی می شوم؛ بله به این دو چیز دلم را خوش کرده ام.

پس ای پروردگار من! اگر دوستم داری که مرا به این جا آورده ای، پس مرا به آرزویم که… برسان و یا به این خاطر که نمی توانم باعث رنجش کسی شوم، پس بیا و مرا مرنجان و خشنودم کن و مرا با خودت… .

دنیا برای ضعیف نفسان، یک گرداب هلاکت است. اگر لحظه ای به خودمان واگذارده شویم، وای بر ما که دیگر نابودیمان حتمی است. خوشا آن کس که به یاری او، در این گرداب هلاک گردد.

ای حسین!
ای مظلوم کربلا!
ای شفیع لبیک گویان! ندای هل من ناصرت را من نیز لبیک گفتم (به خواست او) شفاعتم کن و مگذار در این گرداب هلاکت هلاک گردم و ای خدا… .

بسیار بد و ضعیفم و در مقابل گناه، یارای مقاومت ندارم؛ زیرا هنوز نشناختمت و حتی در راه شناختت نیز زحمت نکشیده ام؛ زیرا ضعیف و پایبند به این دنیایم و نمی توانم از خوشی ها و آسایش های محض و پوشالی این دنیا دل بکنم و در راه شناختت سختی کشم؛ سختی ای که پر از شیرینی و لذت است؛ ولی افسوس که این سختی و حلاوت نصیبم نمی گردد.

خالقا! تو را به خودت قسم، تو را به پیامبران و امامان زجر کشیده و معصومت قسم، بسیار عاشقم کن.
اگر چنین کنی که از دریای رحمت و کرامتت چیزی کاسته نمی شود و زیانی به تو نمی رسد.
همه آرزویم این است که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم، برسم به آرزویی

اگر چنین کنی، دیگر هیچ نخواهم؛ چون همه چیز دارم. می دانم اگر چنین کنی، از این بند، رهایی یافته و دیگر به سویت پر… .
خدایا! دل شکسته و مهربانم را مرنجان.
تو خود گفتی که به دل شکستگان نزدیکم؛ من نیز دل شکسته دارم.

ای کسانی که این نوشته را یا بهتر بگویم این سوز دلم و این درد دل نمی دانم چه بگویم این تجربه تلخ و یا این وصیت نامه یا این پیام و یا در اصل این خواهش و تقاضای عاجزانه را می خوانید، اگر من به آرزویم رسیدم و دل از این دنیا کندم، بدانید که نالایق ترین بنده ها هم می توانند به خواست او به بالاترین درجات دست یابند؛ البته در این امر شکی نیست؛ ولی بار دیگر به عینه دیده اید که یک بنده گنه کار خدا به آرزویش رسیده است.

یا رب زِ کرم، بر من درویش نگر
هر چند نیَم لایق بخشایش تو
بر حال من خسته دل ریش نگر

حال که به عینه دیدید، شما را به خدا قسم، عاجزانه التماس و استدعا می کنم بیایید و به خاکش بیفتید؛ زار زار گریه کنید و امیدوار به بخشایش و کرمش باشید و با او آشتی کنید؛ زیرا بیش از حد مهربان و بخشنده است. فقط کافی است یک بار از ته دل صدایش کنید؛ دیگر مال خودتان نیستید و مال او می شوید؛ دیگر هر چه می کند، او می کند و هر کجا می برد، او می برد؛ ولی در این راه، آماده و حاضر به تقبل هر گونه سختی و رنج، همانند مظلوم کربلا حسین و پیامدار او زینب باشید؛ هر چند که سختی و رنج های ما در مقایسه با آنها نمی تواند قطره ای در مقابل دریا باشد. بله، خداگونه شدن، مشقات و مصائب دارد….

شنبه ۱۳۶۵/۰۴/۰۷
ساعت ۵ بعدازظهر
بنده مخلص و گنهکار، امیر حاج امین

4 Comments

  1. گمنام گفت:

    سلام خدمت گروه جهادی سربازان
    واقعا از طرحتون ممنونم، من خیلی دغدغه بچه هامو دارم، خیلی سعی می کنم پول حلال و تربیت رو برای بچه هام تامین کنم، تا عاقبت بخیر بشن، اما بعضی وقت ها با دیدن بعضی مسائل نا امید میشم، فکر می کنم اگر بچه هام با این فضا آشنا بشن و بزرگی کردن رو از این سن یاد بگیرن ، خیلی بهتر در مسیر سعادتی که من زور میزنم ببرمشون بروند.
    موفق باشید….

  2. گمنام گفت:

    سلام
    ممنون بابت این حرکت بزرگ، امیدوارم که همیشه پا بر جا باشد
    خدا یار و نگهدارتون

  3. امین گفت:

    خیلی ممنون بابت این مطلب ، بنده به این شهید ارادت خاصی دارم
    این قسمت از وصیت نامشون خیلی زیباست و هر دفعه که میخونم واقعا امیدوار میشم به خودم، می فرمایند:

    (( ای کسانی که این نوشته را یا بهتر بگویم این سوز دلم و این درد دل نمی دانم چه بگویم این تجربه تلخ و یا این وصیت نامه یا این پیام و یا در اصل این خواهش و تقاضای عاجزانه را می خوانید، اگر من به آرزویم رسیدم و دل از این دنیا کندم، بدانید که نالایق ترین بنده ها هم می توانند به خواست او به بالاترین درجات دست یابند؛ البته در این امر شکی نیست؛ ولی بار دیگر به عینه دیده اید که یک بنده گنه کار خدا به آرزویش رسیده است.))

    این بزرگوار از لحظه ای دارن میگن که برای ما شاید درک کردنی نیست، اما برای ما در اون لحظه دارن پیغام میذارن که آگاه باشیم.

    خدا حفظتان کند

  4. هیوا گفت:

    سلام و وقت بخیر
    چهره این شهید خیلی دل رباست، الحق که سمبل شهید و شهادت در این زمان هستن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *