شهید محمد رضا رضایی – هر هفته با یک شهید ۱۸
سپتامبر 28, 2020
شهید محمد سپهری – هر هفته با یک شهید ۲۰
اکتبر 8, 2020
نمایش همه

شهید مجید نورعلیشاهی – هر هفته با یک شهید ۱۹

*** هزینه مطلب : ۵ صلوات برای شادی شهداء (فراموش نشود)***

آنچه جان عاشقان از دست زلفت می کشد ****کس ندیدست در جهان جز کشتگان کربلا

از نکات برجسته شهید دانش آموز مجید نورعلیشاهی می توان به شجاعت و روحیه شهادت طلبی او اشاره کرد، هیچگاه از مرگ هراس نداشت و نزدیکی او به خداوند را همه به وضوح حس می کردند

مجید در بیست و نهم اسفند ۱۳۴۴، در قم چشم به جهان گشود. پدرش مرتضی و مادرش،فاطمه نام داشت. تا پایان سوم راهنمایی درس خواند.

اخلاق و رفتار بارز شهید مجید نورعلیشاهی

محبت بسیار زیاد داشت و در خانواده خودش را در دل همه جا داده بود، خیلی صادق بود، این اواخر همه چیزش با ما فرق می‌کرد خیلی نزدیک شده بود. مجید علاقه شدید به حضرت علی داشت با اینکه خیلی کوچک تر از ما بود اما خیلی چیزها به ما یاد داد هدف مجید بیشتر از شهادت نزدیک شدن به خدا بود.( در روز شهادت حضرت علی به خاک سپارده شد)

مجید در ۱۴ سالگی اولین بار وارد جبهه شد

اولین بار آموزشی را رفت یزد، ۴۵ روز آنجا بود. سن پدرش زیاد بود و نتوانست آموزش را کامل بگذراند و تصمیم گرفت آموزش را نصفه رها کند، اما مجید تا آخر آموزش ایستاد و بعداز طرف سپاه اعزام شد به جبهه غرب. دو ماه در آنجا بود و بعد برگشت تهران، برادرانش که در جبهه بودند به دلیل حس مسئولیت نگذاشته بودند که در عملیات شرکت کند و همین موضوع باعث ناراحتی مجید بود

یکبار  پدر به مجید می گفت جبهه که می روی یه وقتی هست که آدم شهید می‌شود، یه وقتی هم دستش قطع می‌شود، یک وقتی هم پایش قطع می‌شود ، در این میان مجید با شجاعت تمام گفت من همه اینها را قبول دارم.

در دومین بار رفتنش به جبهه، برادرش در جبهه جنوب بودند زمانی که برگشتند به تهران مجید اصرار می کرد که برود جبهه

مجید خیلی شجاع بود و در سنگر تنها بیسیم را مدیریت میکرد، فکر کنید پشت خط یک نفر داخل سنگر با علم بر اینکه هر لحظه ممکن است دشمن بهت نزدیک بشود و خطر مرگ در مقابل تو است چقدر میتونه هراس آور باشد، اما مجید هیچ وقت از این موضوع نترسید.

 مجید همیشه شهدایی را که از دوستانش به شهادت می رسیدند ، می رفت و در سر کوچه آنها تصویر شهید را با شابلون روی دیوار می زد، هنوز بعضی از این تصاویر بعد از ۴۵ سال روی دیوار است.

مجید خیلی شبیه به پدر خانواده بود.مجید از اینکه در  دو دفعه اعزام شدن، هیچوقت پدر و برادرانش به او اجازه نمی دادند در عملیات شرکت کند ناراحت بود، و این بار خود را به پایگاه مالک معرفی کرد تا به مناطق جنگی اعزام شود

 هیچ وقت پدر در بدرقه برای اعزام به مناطق جنگی برای خداحافظی نمی آمد و همیشه بچه ها رو می سپرد به خداوند.

همه به مجید اصرار می کردند که مجید به جبهه نرود اما مجید میگفت نمیشه و باید بروم….

 خواهر شهید

دم درب مجید داشت خداحافظی می کرد، خواست با من روبوسی کند، من رومو برگردوندم خداحافظی کرد، وسط راه برگشت گفت من میرم دیگه برنمیگردم، نذاشتی ببوسمت، آن لحظه احساس کردم که مجید واقعا رفتنی است، هنوز حسرت اون لحظه خداحافظی بردلم است ، هنوز هم حسرت لحظه ای از حضور مجید را در دلم دارم، ولی….

اشک خواهر شهید در مورد حسرت روز آخر و دوری

مادر شهید

وقتی مجید رفت تا تاریخ ۲۴ و نامه می دهد

برادر شهید

دوستان خبر مجروحیت مجید را برای ما آوردن. مرخصی گرفتم و بعد به ستاد مجروحین مراجعه کردم. اسم‌ مجید را به عنوان شهدای گمشده در روزنامه چاپ کردیم…

خاطره

مجید رفته بود نان سنگک بگیره در زمان گرفتن نان، یک سنگ داغ در کفش مجید افتاده بود و دو جای زخم از خود به جا گذاشته بود. پدر می‌گفت اگر پیکر مجید بیاد من از روی اون دوجای سنگ میتونم شناساییش کنم…

 پدر خیلی بی تابی می کرد از همه ما بیشتر در حسرت دیدن لحظه‌ای مجید بود، اما نمیدانست این انتظار در این دنیا پایان یافتنی نیست، بعد از ۱۰ سال از مفقود شدن مجید، پدر سکته کرد.

 زمانی که مجید پیدا شد فقط از آن مقداری استخوان مانده بود، پدر دیگر در بین ما نبود تا مجید را شناسایی کند. اگر پدر بود هم نمی توانست از جای آن دو زخم که بر روی پای مجید بود شناسایی کند، از مجید فقط استخوان مانده بود، نه چهره ای بود که ببوسیم و نه حنجره ای بود که لحظه ای صدایش را بشنویم..

وسایل جیب مجید

مجید همیشه عادت داشت یک خودکار آبی یک خودکار قرمز در جیبش بگذارد به علاوه کارت بسیج به علاوه قرآن جیبی به علاوه چراغ قوه ای که داماد امام بهش هدیه داده بود این طور مطمئن شدیم که این مجید است. روی پلاک مجید هنوز مقداری از خون خشک شده مجید به جا مانده بود

مادر شهید

مجید به دنیا اومد غریب بود وقتی خواست از دنیا بره هم غریب بود و هیچ کدوم از ما نبودیم

نحوه شهادت

مجید بعد از معرفی خود به پایگاه مالک، بعد از ۲۰ روز به منطقه جنگی در فکه در عملیات والفجر ۱ اعزام شد.

نحوه شهادت از زبان دوست و همرزم مجید

آقا مرتضی، همرزم شهید مجید نورعلیشاهی

در زمان خداحافظی عجیب بود که پدر مجید برای بدرقه مجید آمده بود، پدرش گفت اول مجید را به خدا می سپارم و بعد به تو. عملیات والفجر ۱ بود، ستون در حال حرکت بود زمانی که به خاکریز رسیدیم مجبور بودیم از روی آن بگذریم، دوشگاه و تمام تسلیحات دشمن کاملاً بر خاکریز مسلط بودند و خاکریز زیر آتش خمپاره بود. زمانی که خواستیم عبور کنیم ما را به رگبار بستند ، آتش دشمن بسیار سنگین بود، هم خمپاره بود و هم گلوله ، مجید پشت سر من بود. صدای سوت خمپاره ای آمد ، همه نیم خیز شدیم و دراز کشیدیم، بلافاصله بلند شدم و به عقب نگاه کردم، یک خمپاره دقیقا خورده بود کنارمون، گفتم مجید گفت چیزی نیست، من خوبم.  دوباره راه افتادیم خط شدیدا زیر آتش دشمن بود دوباره صدای خمپاره آمد همه نیم‌خیز شدیم، خمپاره در نزدیکی ما به زمین برخورد کرد، خاک به آسمان بلند شد، هیچ چیز مشخص نبود هر چی مجید را صدا زدم جوابی نشنیدم، انگار مجید محو شده بود و در آن گرد و خاک نتوانستیم پیدایش کنیم، کاملاً اوضاع به هم ریخته بود خیلی نتونستم دنبال مجید بگردم و به خاطر آتش زیاد دشمن و گردوخاک بسیار مجبور شدیم به راه ادامه بدیم و دیگر مجید را ندیدیم….

بعد از ۱۱ سال پیکر پاک محمدرضا توسط بچه های تفحص پیدا شد.


اطـلاعات مـزار

شهر محل دفن : تهران

محل مزار شهید : گلزار شهداء بهشت زهرا س

قطعه : ۲۶ ردیف : ۵۷ شماره : ۵۱

تاریخ تولد: ۱۳۴۴/۱۲/۲۹

روز شهادت: ۱۳۶۲/۰۱/۲۳

سن در زمان شهادت : ۱۷ سال

محل شهادت: فکه

عملیات : والفجر ۱

وضعیت پیکر: پیکر شهید بعد از ۱۱ سال به کمک بچه های تفحص پیدا و شناسایی شد.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *