شهید محمد غفوری – هر هفته با یک شهید ۲۲
اکتبر 22, 2020
شهید حبیب غنی پور – هر هفته با یک شهید ۲۴
نوامبر 5, 2020
نمایش همه

شهید حسین سپهر – هر هفته با یک شهید ۲۳

*** هزینه مطلب : ۵ صلوات برای شادی شهداء (فراموش نشود)***

آنچه جان عاشقان از دست زلفت می کشد ****کس ندیدست در جهان جز کشتگان کربلا

بعد از ظهر  جبهه است دلم تنگ است در دل هوایی دیگر دارم.نمیدانم چگونه است دل گیرم.زندگی را نمیتوانم تحمل کنم، آخر  تا کی ، تا کی زندگی را در آغوش بگیرم و با هیچ گذرانش کنم،دلم سودای یاران شهید را دارد  ،نفسم ملتهب  می شود،توان زیستن را ندارد ونیامده ام که به همراه جسم برگردم

حسین سی و یکم شهریور ۱۳۴۹، در همدان چشم به جهان گشود. پدرش جواد و مادرش،ربابه نام داشت. تا سوم متوسطه در رشته ریاضی درس خواند. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت.

پدر حسین نسبت به درامد ورزق حلال  و پرداخت وجوهات بسیارتوجه داشت و ریزبین بودواین در پیمودن مسیر اهل بیت و بدست اوردن توفیق شهادت حسین بسیار موثر بوده است مادر حسین میگوید من براساس اینکه شنیده بودم هر مادری در دوره بارداری سوره یوسف ومریم را بخوانه فرزندش زیبا وصبور میشه در خواندن این دو سوره زمانی که حسین را باردار بودم مداومت داشتم

در دفتر خاطراتش در جبهه مریوان می نویسد: دلم  سودای یاران شهید را  دارد .نفسم ملتهب میشود.من نیامده ام که به همراه جسم برگردم

خاطرات دوستان و همرزمان حسین :

جبهه جنوب حسین و تعدادی از بچه ها دورتر از محل استراحت قبرهایی حفر کرده بودند که نیمه های شب آهسته بر می خاستند و در آن   عبادت میکردند.

“”بعضی از بچه ها مثل حسین، فرشید ،رضا و… به حالت سجده نیم ساعت تا ۴۵دقیقه داخل قبرهایی که کنده بودند به خاک میافتادند وهيچ چیز خلوتشان را بهم نمی زد.

از سمت چپ اولین نفر

مصطفی تعریف میکند که آرامتر از قبل شده بودیم وقبرها تکانمان داده بود ولی یک شب هوای گذشته را کردیم وبا دو نفر از بچه ها  یک بیل برداشتیم و رفتیم سراغ حسین که سردسته قبر کن ها بود و درحالی که تو قبر درحالت سجده بود  ، روی او خاک ریختیم، ما خندیدیم ولی حسین تکان نخورد….”””

 (کتاب رد پا برهنه ها….خاطرات  حاج مرتضی نادرمحمدی معاون گردان  تخریب لشگر ۳۲ انصار الحسین)

از سمت راست نفر دوم

***یکی از همرزمانش که تا ساعت های آخر با وی بوده است، نقل می کرد او زیارت عاشورا و دعای عهد روزانه اش ترک نمی شد و فکر می کنم موفق شد ۴۰ روز متوالی دعای عهد را بخواند.

*حسین با ما توی چادر قرار گذاشته بود که اگر گاهی بین بچه ها غیبت می شود با فرستادن صلوات جلوی غیبت را بگیریم

حسین بعد از شهادت بعضی دوستانش مینویسد:

باری خوش دارم که این چنین قصه ها را خود درک کنم و فاعلش باشم نه به ‌وصف کشنده آن  که اکنون شنونده قصه هایم و تحمل  میکنم سماع قصه یاران را که می روند و به جای دیدارشان باید به گلستان شهدا شتافت و اما نه ای کاش این چنین بود که نیست قبر نیز ندارند و بی پیکرند.

من آن شمعم که خاکستر ندارم ******** شهید عشقم و پیکر ندارم 

اکنون که  میخواهم این مطلب را بنگارم در برابر کوههای سر به فلک کشیده  و غیور  کردستان سر تعظیم  به خاک می سایم  و آسمانش  را به وسعت  قلب شهیدی می پندارم و جای جای خاکش یادآور قطره قطره اشک لاله گون.

نمیدانم چه میگویم میخواهم سخن بر لوح به تصویر کشم قلمم  به فرسایش  در می آید  و جوهر چون جاده های سنگلاخ کردستان در پیچ  وتاب و خود می گوید  آنچه  در دل دارد چه میگوید و چه  میخواهد.

حضور دانش آموزان در تشییع پیکر شهید حسین سپهر

نحوه شهادت

حسین در سن ۱۳ سالگی اولین بار  در همراه گروهی از دوستان هم سن و سال خود (کانون نو جوانان حافظین قران)  جهت امور تبلیغی عازم جبهه های نبرد شد بار دیگر نیمه فروردین ۶۵ عازم  جبهه های غرب کشور شد و پس سه ماه حضور در آن منطقه بار دیگر مهر  ۶۵  در حالیکه  دانشـ آموز ممتاز سال سوم ریاضی بود درس و مدرسه را رها کرد  وبه عنوان تخریب چی  در قالب گردان تخریب لشگر انصار الحسین ع استان همدان عازم جبهه جنوب شد

روزی که به مادر حسین خبر خوش بازگشت پیکر حسین را دادند، جمع دوستان با وفای گردان تخریب

وی از شهدای مفقودالجسد گردان تخریب لشکر۳۲ انصارالحسین(ع) است که در ۲۶دی ماه سال ۶۵ به عنوان بسیجی در عملیات کربلای ۵ در شلمچه شرکت کرده و درجه رفیع شهادت نایل آمد.

اولین دیدار مادر حسین ۱۶ ساله بعد از ۳۱ سال

اطـلاعات مـزار

شهر محل دفن : تهران

محل مزار شهید : گلزار شهدای بهشت زهرا س

قطعه : ۵۰ ردیف : ۱۰۹ شماره : ۲۰

تاریخ تولد: ۱۳۴۹/۰۷/۱۲

روز شهادت: ۱۳۶۵/۱۰/۲۶

سن در زمان شهادت : ۱۶ سال

محل شهادت: شلمچه

عملیات : کربلای ۵

وضعیت پیکر: مشخص

پیکر حسین پس از ۳۱ سال با کمک بچه های تفحص پیدا شد و در گلزار شهدای بهشت زهرا س به خاک سپرده شد


وصیتنامه شهید حسین سپهر

بسم رب الشهداء و الصدیقین

قال الرسول (ص)

فَوقَ كُلِّ ذِي بِرٍّ بِرٌّ حتّى يُقتَلَ الرجُلُ في سبيلِ اللّه ِ ، فإذا قُتِلَ في سبيلِ اللّه ِ فليسَ فَوقَهُ بِرٌّ .

بالاى هر نيكوكارى، نيكوكار [ديگرى ]است تا آن گاه كه مرد در راه خدا كشته شود . پس ، چون در راه خدا كشته شد، بالاتر از آن نيكى (ارزشى) وجود ندارد .

سلام، سلام بر عاشورا سلام بر کربلا سلام بر قطره قطره اشک سرخ لاله های گلگون وطن که در سر حدات پر می شوند. سلام بر آن عاشقانی که می شهادت را حسین گونه به کام خویش آشنا ساختند.

سلام بر آن بوی باروتی که از لوله سلاح بسیجی های شیر دل بر می خیزد آن رزمندگانی که خاک آشنا به کفشهایشان توتیای چشم ماست. سخن از عشق است سخن از حماسه است. خدایا چه توانم گفت کوله بار معاصی را بر دوش می کشم.

از باران به درازای عمر آفتاب فاصله گرفته ام. مادیات چشم دلم را کور ساخته است. جوانه انسانیت در شوره زار معصیت دلم خشکیده است. برایم شهادت ظاهرا ملموس ترین واژه است و باطناً واژه ای نا آشنا.

خدایا یاریم فرما که تا از منجلاب گندیده این دنیای دُنیی و فرومایه رهایی یابم و مسیر سعودی عرفانی را بسوی فلاح در پیش گیرم تا که شاید جبران معاصیم باشد. نمیدانم نمی دانم چه در انتظار است و در آخر سر به کجا خواهم سپرد.

خدایا از تو می خواهم که مرا آنچنانچه هادی باشی که جز تو نبینم، نگویم و نشنوم. و مرگ برایم بمنزله پلی باشد که مرا از زندانی دردناک به جایگاه آباد و باغ زیبایی رهنمون سازد.

خدایا لیاقت شهادت را از تو می خواهم. لیاقت صعود به معراج، زندگی حقیقی، پرواز به ملکت اعلی.

خدایا چه خوش است در راهت چون حسین سر باختن و چون علمدارش ابوالفضل دو دست از کف دادن و چون حمزه قلب شکافتن و مظلومانه شهید شدن.

بار الها گنهکارم، عفوم کن و مرا به کرم عظیمت ببخش. دلم را عارفگونه ساز، عشق و عاشقیت را چاره عمرم قرار ده و ایمانم را معنا بخش، زندگیم را ثمر بخش و شهادت را خاتمه اش قرار ده.

بار الها، گر چه لیاقت شهادت ندارم اما تو کریم و رحمانی و اینگونه از کرمت بعید نیست یا ستار العیوب و یا غفار الذنوب.

و اما سخنی با پدر و مادر و خواهران و برادرم دارم.

پدر عزیزم، مادر مهربانم که از ابتدای زندگی تا انتها راهنما و مشوق فرزندتان در کارهای خیر بوده اید. چندین بهار اذیتتان نموده ام و زحمتهایتان را سپاس نگفته ام. طلب بخشش دارم و امیدوارم مرا عفو کنید و حلالم نمائید.

و همچنین خواهران و برادرم و برادرانم.

مرا بخاطر اذیت و آزارهایی که نموده ام ببخشید و اما در برابر دشمنان راضی نیستم قطره اشکی بریزید و ضعف نشان دهید که حضرت زین العابدین (ع) و حضرت زینب سلام الله علیها با وجود شهادت ده ها تن از عزیزانشان هرگز در برابر دشمن ضعف نشان ندادند و همچنین شما را سفارش می کنم به تقوی و نماز به موقع و تفکر و تعمق در قرآن و همچنین پر کردن اوقات بیکاری به برنامه های مفید.

سخنی دیگر ندارم و سلامت امام و فرج عاجل حضرت بقیه الله الاعظم لتراب مقدمه الفداء و پیروزی نهایی رزمندگان اسلام از خداوند باریتعالی خواستارم.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

انا اله و انا الیه راجعون

و من الله توفیق

حسین سپهر

۳۱/۱/۱۳۶۵

جبهه کردستان

ساعت ۳ بعد از ظهر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *